الشيخ محمود الشبستري
63
گلشن راز ( فارسى )
ز من جان برادر پند بنيوش * بجان و دل برو در علم دين كوش كه عالِم در دو عالَم سرورى يافت * اگر كهتر بد از وى مهترى يافت عمل كان از سر احوال باشد * بسى بهتر ز علم قال باشد ولى كارى كه از آب و گل آيد * نه چون علم است كان كار از دل آيد ميان جسم و جان بنگر چه فرق است * كه اين را غرب گيرى و آن چو شرق است از اينجا بازدان احوال و اعمال * نه نسبت با علوم قال با حال نه علم است آنكه دارد ميل دينى * كه صورت دارد اما نيست معنى نگردد علم هرگز جمع با آز * ملك خواهى سگ از خود دور انداز علوم دين ز اخلاق فرشتهست * نباشد در دلى كو سگ سرشتست حديث مصطفى آخر همين است * نكو بشنو كه البته چنين است درون خانهاى چون هست صورت * فرشته نايد اندر وى ضرورت برو بزداى روى تخته دل * كه تا سازد ملك پيش تو منزل